|
|
||
|
Entezari ![]()
![]() دل تنگم!
برای دل خودم می نویسم ...
برای دلتنگی هایم
برای دغدغه های خودم
برای شانه ای که تکیه گاهم نیست !
برای دلی که دلتنگم نیست ...
برای دستی که نوازشگر زخم هایم نیست ...
برای خودم می نویسم !
بمیرم برای خودم که اینقدر تنهاست !.!.!.!
+
تاريخ دوشنبه سیزدهم خرداد 1392ساعت 12:24 نويسنده مــــــریــم
|
♥♥♥ دل هاتون بهاری عیدتون مبارک♥♥♥
♥ آرزویم این استــــــــــ♥ ♥ آسمانت بی غبار,سهم چشمانـــــــــت بهار..♥ قلبت از هرغصه دور,بزم عشقت پر ســـــــــــــرور..♥ ♥ بخت وتقدیرت قشنگ,عمر شیریــــــــــــــنت بلند.. ♥ ♥
+
تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 4:53 نويسنده مــــــریــم
|
من همچنان در انتظــــار تو هستم در ميانه راه زندگي و در جاده ي انتظار بيراهه هاي زيادي را رفته ام ولي هنوز گم نشده ام. به بن بست هاي زيادي برخودم ولي هنوز نااميد نشده ام. در جنگل هاي زيادي زخمي شدم ولي هنوز از پا نيفتاده ام. دستم را به ديوار هاي راه ميگيرم ودر تاريكي غيبت كورمال كورمال پيش ميروم. هزاران بار زمين ميخورم و دوباره زمين ميخورم. ولي باز ميروم به اميد گرمي حضور تو برميخيزم. و دوباره نرم و اهسته به پيش ميروم. گاهي يك راه را چندين بار دور خود ميچرخم و باز ميروم و برميگردم. و گاهي ساعت ها بي حركت و ساكن خيره مي مانم. و در اين مسير تنها به خيال تو خوشم. ميدانم هنوز در ابتداي راهم. جاده ي زندگي من سنگلاخ است ولي هر از گاهي نوري روشن ميشود و راه را نشانم ميدهد و من تنها خسته ام از بي تو بودن از تنهايي و غربت ....از انتظــــار .....
اگر چه روز من و روزگار می گذرد دلم خوش است که با یاد یار می گذرد چقدر خاطره انگیز و شاد و رویایی است قطار عمر که در انتظار می گذرد ........ من “خاطر”ت را میخواستم نه “خاطره”ات را !
هَمـﮧے ڪـارهایَت رآ بَخشیـבҐ جُز آن تَرבیـב آخَر هِنگاҐ رَفتَنت ... ڪہ هَنوز مَرآ بـﮧ بَرگشتَت
اُمیـבوار نِگـﮧ בاشتـﮧ ...
+
تاريخ پنجشنبه چهارم آبان 1391ساعت 5:20 نويسنده مــــــریــم
|
|
||